برای ماه تیر: جشن تیرگان و سرود زیبای آرش کمانگیر از سیاوش کسرائی

آری، آری، زندگی زیباست.

زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست.

گر بیفروزیش، رقص شعله‌اش در هر کران پیداست.

ورنه، خاموش است و خاموشی گناه ماست.

تیرماه بدون جشن تیرگان و تیرگان بدون تیر آرش و آرش بدون شعر سیاوش بی گمان کمی بی معناست. این نوشته را برای ماه تیر می نویسم . ماهی که درازای روشنی و گرمای روزهایش زبانزد است و یادآور روزهای پر خاطره گذشته. از دلشوره های امتحان تا شوق آغاز روزهای خوش تابستان. ماهی که زیستن را به من هدیه داد. از تیر و تیرگان و افسانه آرش بسیار نوشته اند و خوانده اید و شنیده اید و قصد بازگوییش را ندارم.

در این پست شعر بسیار زیبای آرش کمانگیر سروده زنده یاد سیاوش کسرایی با آوای خودش را به همراه متن شعر و اسکنی کم کیفیت از تنها چاپ این کتاب در سال ۱۳۵۰ خورشیدی به مناسبت سیزدهم تیرماه روز جشن تیرگان،‌ روز ملی دماوند و یادروز آرش به همراه چند لینک با شما همخوان می کنم و مطمئن هستم که بارها و بارها از خواندن و شنیدن این شعر و توصیف بی همتای سیاوش کسرایی در تصویرسازی این داستان لذت خواهید برد. جشن تیرگان و روز ملی دماوند خجسته باد.

آرش کمانگیر

«رهگذرهایی که شب در راه می‌مانند؛
نامِ آرش را پیاپی در دل کُهسار می‌خوانند،
و نیازِ خویش می‌خوانند.
با دهان سنگ‌های کوه،
آرش می‌دهد پاسخ؛
می‌کندشان از فراز و از نشیب جاده‌ها آگاه،
می‌دهد امید.
می‌نماید راه…»

تقدیم به همه کوهنوردان و ایران دوستان و به یاد حمید کامفیروزی که سال ها با این سرود خواند و قله ها را درنوردید. 

شعر زیبای آرش کمانگیر – با خوانش سراینده، سیاوش کسرایی 

  برف می‌بارد، برف می‌بارد به روی خار و خارا سنگ.
  کوه‌ها خاموش، دره‌ها دلتنگ، راه‌ها چشم‌انتظار کاروانی با صدای زنگ…  (ادامه)

دریافت فایل صوتی   –   پخش  در Soundcloud
دریافت نسخه اسکن شده کتاب آرش کمانگیر نوشته سیاوش کسرائی


– گوشه ای از داستان آرش کمانگیر و نبرد ایرانیان و تورانیان –

…آخرین فرمان:
باید اکنون پهلوانی از شما تیری کند پرتاب
گر به نزدیکی فرود آید،
مرزهاتان تنگ!
خانه هاتان کور!
ور بپرّد دور…
آه…
کو بازوی پولادین و کو سر پنجه ایمان!

شکست چه واژه تلخی بود. آنقدر تلخ که زبانها لحظه ای آنرا نگه نمی داشتند. هر کسی بر زبانش می آورد، دلش پر درد می شد. منوچهر شاه به چهره پهلوانان لشگرش نگاه کرد. سر ها به زیر بود. منوچهر آه کشید. گناه او نیز کمتر از سردمداران لشگرش نبود. به قول و قرارش با افراسیاب فکر کرد. کیست آنکه از قله دماوند بالا رود و قدرت کمانش آنگونه باشد که مرز ایران و توران را تا آنجا که ممکن است عقب براند. هیچکس…
هیچکس؟ چرا! کسی هست. نه قهرمان پولادین بازو و نه سردمدار دلیر لشگر. کسی که عشق به ایران وادارش می کند تا داوطلب پرتاب تیر شود. اینک آرش کمانگیر، تیر و کمان به دست، وارد خیمه منوچهر، شاه ایران می شود. تعظیم می کند. منوچهر از قدرت بازوی او در شک است. علت شکست او از افراسیاب همین بود. شاه ایران فقط به قدرت بازو می اندیشید. حال، آرش قدرت ایمان را برایش معنا می کرد. آرش کمانگیر قدمی به جلو آمد. به ناگاه جامه اش را از تن درید و برهنه شد. ندا داد: تن پاک مرا بنگرید که بی عیب و آهو است. اینک من، آرش کمانگیر، رهسپار البرز کوه می شوم تا بر بلند ترین قله اش با کمانم یکی شوم، پرواز کنم، زندگی دوباره به ایرانشهر ببخشم. کمان به دست گرفت و از خیمه بیرون رفت.
صبحگاهان، مردم کوچه و بازار در میان خنده و قهقهه لشگر تورانیان مردی را دیدند که جامه خشن به تن کرده و تیر و کمان بدست راهی البرز کوه است. همهمه در میان مردم پیچید… کمانداری که قرار است با پرتاب تیرش حدود مرز ایران و توران را مشخص کند اینست؟… او که چندان قوی و پر زور نیست… من که خیلی ها را قدرتمند تر از او سراغ دارم…

آرش می شنید و پیش می رفت. در میان همهمه و هیاهوی بعضی مردم کوته بین، دعا های خیری هم بدرقه راه آرش بود. از همه سو برای او آرزوی توفیق می شد. آرش برای آخرین بار چهره ایران زمین را می دید. زیر لب گفت: بدرود! … به کوهپایه رسید. به ستیغ کوه نگاه کرد. صبح آنروز ابتدایی تابستان، گل های وحشی و رنگارنگ البرز کوه، خوش آمد گوی قدم های استوار آرش بودند. برف بر قله کوه نشسته بود. خورشید هنوز جرات بیرون آمدن از پشت کوه را نیافته بود. آرش بالا رفت. هر چه بالا تر می رفت سکوت طبیعت فراگیر تر می شد. آرش شروع به نیایش کرد. سکوت محض بود و هر از چندی سو سوی بادی. آرش بر لبش سرود جاری کرد:

برآ ای آفتاب، ای توشه امید!
برآ ای خوشه خورشید!
چو پا در کام ِ مرگی تند خو دارم،
چو دل در جنگ با اهریمنی پرخاش جو دارم،
به موج روشنایی شستشو خواهم،

ز گل برگِ تو، ای زرینه گل، من رنگ و بو خواهم…

لبه طلایی خورشید از پشت کوه نمایان شد. آرش در بالا دست، جویباری دید. در آن کوه پر ابهت همه چیز مقدس بود. آرش به کنار جویبار رفت. جرعه ای نوشید. قوت گرفت. خورشید بیرون تر آمد. بر بدن آرش تابید. آرش نیرو می گرفت. پاک و بی آلایش می شد. پهلوان دوباره راه افتاد. از پیچ و خم های سراشیب کوه همچون برق و باد گذشت. زمین های سنگلاخی ِ خیس شده از مه صبحگاهی را به طرفه العین طی کرد. خورشید با تمام توان بر بدن آرش می تابید. تابش مهر معطوف آرش بود. آرش نیرو می گرفت. از بالا رفتن باز ایستاد. اینک بر قله سپید دماوند ایستاده بود. کمان را بیرون آورد. تیر را به دست گرفت. پر سیمرغ را که بر انتهای تیر چسبیده بود بر گونه مالید. بر روی یک پا زانو زد. تیر را به چله کمان گذاشت. کشیییید. با تمام قدرت. آسمان در مقابلش نیست می شد. زمین توان نگه داشتنش را نداشت. آرش یکپارچه زورِ بازوی ایمان بود. با تیر یکی می شد. باد وزیدن گرفت. در نهایت قدرت، آرش کمان را رها کرد… نیست شد… از میان رفت… با تیرش یکی شد و پرواز کرد…
شب فرا رسید…
شامگاهان،
راه جویانی که می جستند آرش را به روی ِ قله ها، پی گیر،
باز گردیدند،
بی نشان از پیکر آرش،
با کمان و ترکشی بی تیر.
آری آری، جان ِ خود در تیر کرد آرش.
کار ِ صدها صد هزاران تیغه شمشیر کرد آرش…
تیر ِ آرش را سوارانی که می راندند بر جیحون،
به دیگر نیم روز از پیِ آن روز،
نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند،
و آنجا را از آن پس،
مرز ایران شهر و توران شهر نامیدند.

مردم به شور و شادی برخواستند. آنروز سیزدهم تیر ماه بود. جشن تیرگان بر پا شد. در میان جشن و سرور و آب پاشان، یاد آرش هیچ گاه از اذهان بیرون نرفت.

 

* شرح داستان آرش کمانگیر در شاهنامه نیامده است اما شاهنامه از آرش کمانگیر نام برده است و در شاهنامه به داستان آرش اشاره شده‌ است.

——————
منابع و چند لینک دیگر برای خواندن بیشتر:
بخشی از این نوشته در چندین سایت بود که منبع اصلی آن را پیدا نکردم. من از اینجا کپی کردم و کامل آن را می توانید اینجا بخوانید:

http://tandispicture.blogfa.com/post-2.aspx

صدای شاعر را از وبلاگ حکایت ترانه باقی گرفتم و در جستجوی کیفیت بالاتر نیز هستم:

parand.se/t-kasraei-arash.htm

 ماه تیر ماه گرماپایه: جشن تیرگان – انسان شناسی و فرهنگ:

http://anthropology.ir/node/5752

تیرگان، جشن باران و آرش کمانگیر – مروری بر ریشه این جشن:

http://ettelaat.net/06-03/news.asp?id=13075

 سیزدهم تیر : جشن تیرگان ، روز ملی دماوند – انجمن کوه نوردان ایران:

http://www.alpineclub.ir/fa/node/411

 آرش کمانگیر – ویکپدیا فارسی:

http://fa.wikipedia.org/wiki/آرش_کمانگیر

 جشن تیرگان – ویکیپدیا فارسی:

http://fa.wikipedia.org/wiki/تیرگان

اجرای اپراتیک آرش کمانگیر، برنامه افتتاحیه جشنواره تیرگان/ سیما حسین زاده:
http://www.shahrvand.com/archives/40167

کتاب را به صورت اسکن بسیار کم کیفیت در سایت Persiangig پیدا کردم و با سختی توانستم کمی کیفیت را بهبود دهم و به PDF تبدیل کنم اما اگر اسکن بهتری از آن سراغ دارید لطف برای من بفرستید تا جایگزین کنم.

پیام بگذارید